25

آموزش مدیریت سرمایه فارکس

آموزش مدیریت سرمایه فارکس
هر معامله گري به جایی می رسد که شروع می کند بدنبال جوابهایی به غیر از روش هاي ورود و استراتژي هاي جدید معامله گري برود. آنچه بدنبالش می گردد روش های صحیح مدیریت سرمایه و ریسک است. مدیریت ریسک مشخص می کند که چطور باید مبانی نسبت ریوارد به ریسک را بکار برد و توقع تان از رویکرد معامله گري را مدیریت کرد. مدیریت سرمایه مشخص می کند که شما چطور انتخاب می کنید که چقدر ریسک روی معامله تان داشته باشید و این انتخاب چقدر روي نوسان حساب معاملاتی و افت سرمایه تان تاثیر گذار است. ما کارمان را به این صورت شروع می کنیم ، اول بررسی می کنیم که نسبت ریوارد به ریسک واقعا چیست و چگونه عملکرد معامله گري شما را تحت تاثیر قرار می دهد وبعد نگاهی می اندازیم به مدیریت سرمایه و مبانی و تکنیک هاي تعیین سایز(حجم) در پوزیشن هاي معاملاتی.

هر معامله گري به جایی می رسد که شروع می کند بدنبال جوابهایی به غیر از روش هاي ورود و استراتژي هاي جدید معامله گري برود. آنچه بدنبالش می گردد روش های صحیح مدیریت سرمایه و ریسک است. مدیریت ریسک مشخص می کند که چطور باید مبانی نسبت ریوارد به ریسک را بکار برد و توقع تان از رویکرد معامله گري را مدیریت کرد. مدیریت سرمایه مشخص می کند که شما چطور انتخاب می کنید که چقدر ریسک روی معامله تان داشته باشید و این انتخاب چقدر روي نوسان حساب معاملاتی و افت سرمایه تان تاثیر گذار است. ما کارمان را به این صورت شروع می کنیم ، اول بررسی می کنیم که نسبت ریوارد به ریسک واقعا چیست و چگونه عملکرد معامله گري شما را تحت تاثیر قرار می دهد وبعد نگاهی می اندازیم به مدیریت سرمایه و مبانی و تکنیک هاي تعیین سایز(حجم) در پوزیشن هاي معاملاتی.

1-شروع کار با نسبت ریوارد به ریسک

نسبت ریوارد به ریسک یکی از بحث هاي داغ مربوط به معامله گري است. در حالیکه بعضی از معامله گران بیان میکنند که نسبت ریوارد به ریسک چیز بدرد نخوري است، اما گروه دیگر براین باورند که این نسبت جام مقدس معامله گري است.در این کتاب با هم یاد میگیرم که ،چگونه از این نسبت به درستی استفاده کنیم، بعضی واقعیتهاي گفته نشده در باره این نسبت را در اختیار شما قرار می دهیم ،و برخی از تصورات اشتباهی که درباره این نسبت وجود دارد را کنار میگذاریم

تصور اشتباه شماره 1 :نسبت ریوارد به ریسک بدرد نخور است.

گاهی می بینید که بعضی از معامله گران می گویند نسبت ریوارد به ریسک بدرد نخورو بی فایده است ، این معامله گران دقیقا درست می گویند . حقیقت این است که این نسبت به تنهایی ارزشی نداردو اگر قرار باشد به تنهایی مورد تحلیل قرار گیردو در ارتباط با سایرویژگیهاي آماري عملکرد معامله گري شما نباشد ، معلوم است که کارایی خاصی نمی تواند داشته باشد. با این حال ، اگر بدانید که چطور بدرستی از این نسبت استفاده کنید، خواهید دید که این نسبت یکی از سنجه هاو معیارهاي مهم در زندگی روزانه شما بعنوان یک معامله گربحساب می آید و حتی می توان گفت ندانستن این نسبت در تنها یک معامله نیز می تواند منجربه عدم سود کردن درآن معامله شود.

تصور اشتباه شماره 2 :نسبت ریوارد به ریسک بد در مقابل نسبت ریوارد به ریسک خوب

دومین تصور اشتباهی که در مورد این نسبت شنیده می شود این است که اعداد خاصی براي یک نسبت ریوارد به ریسک مناسب تعیین می شود.آیا شما هم باور دارید که اگروارد معامله اي شوید که نسبت ریوارد به ریسک یک به یک و یا کمتر باشد احتمالا درآن معامله سود نخواهید کرد؟و یا این را شنیده اید که معامله گران حرفه اي فقط معاملاتی را انجام می دهند که این نسبت درآنها دوبه یک یا بیشتر باشد؟ توصیه ما اینست که اگراین مطالب را در سایتی خواندید ، فورا آن سایت را ترك کنید.زیرا یک نسبت ریسک به ریوارد مناسب فقط بستگی به استراتژي شخصی شماو عملکرد معامله گري شما داردو نه چیزدیگري. یعنی که اگر یک تریدري فقط در موقعیت هاي با ریسک به ریوارد یک به سهوبالاتر می تواند سود دهی داشته باشد. ممکن است تریدر دیگري به راحتی بتواند با ورود به موقعیت هاي داراي ریسک به ریوارد یک به یک و حتی کمترداراي سود دهی مستمرباشد. چنانچه بعدا با هم خواهیم دید،نسبت ریوارد به ریسک فقط درصورتی قابل تفسیر خواهد بود که آن را در ارتباط با نرخ برد تنظیم کنید،بنابراین توصیه هایی که در مورد این نسبت می شود بی فایده خواهند بود.

تصور اشتباه شماره 3 :شما می توانید بایک دستور حد ضرر ذهنی اقدام به معامله نمایید

هنگامی که یک معامله گربه این نکته آگاه شود که مفهوم ریسک به ریوارد چگونه کار می کند، خواهد دید که معامله گري بدون یک سطح ضرر دقیق و ثابت ، غیر ممکن است. فقط درصورتی می توانید نسبت ریسک به ریواردتان را محاسبه کنید ونرخ برد مد نظر را بدانید و قضاوت کنید که از این معامله انتظار سود قبل از ورود به معامله بدانید کجا حدضرر تان را قرار خواهید داد.

اما نسبت ریوارد به ریسک واقعا چه چیزي را به شما می گوید.

زمانی که شما نسبت ریوارد به ریسک یک معامله را بدانید ، براحتی می توانید نرخ برد مورد نیاز را محاسبه کنید توانید نرخ برد مورد نیاز را با تاریخچه نرخ بردهایتان مقایسه کنید و آنگاه قضاوت کنید که آیا از این معامله انتظار برایند مثبت دارید یا خیر.مدیریت سرمایه

مدیریت سرمایه

براي مثال، اگر شما وارد معامله اي با نسبت ریوارد به ریسک یک به یک شوید، نرخ برد کلی تان باید بیشتراز 50 درصد باشد تا یک معامله گر سود ده بشمار بیایید.یعنی

مدیریت ریسک

اگر شما معاملاتی را انجام دهید ونگه دارید که نرخ برد مورد نیازتان بزرگتر از نرخ برد واقعی تان باشد ، در نتیجه به ناچار در دراز مدت پول از دست خواهید دادو بازنده هستید.

مدیر سرمایه

امید (انتظار از سیستم معاملاتی)

امید یکی از مفاهیم بسیار مهم در معامله گري است، بخاطر اینکه این مفهوم در نهایت تعیین می کند که شما یک معامله گر سود ده هستید یا نه. اگر بخواهیم بصورت ساده بگوییم ، امید درواقع اندازه گیري می کند که آیا سنجه هاي معامله گري شما مثل نرخ برد و نسبت ریوارد به ریسک در دراز مدت به شما اجازه میدهد که یک تریدر سود ده باشید یانه.اجازه دهید نگاهی بیاندازیم به معنی این مفهوم:

تریدرها

معنی ارقام بالا اینست که در طی دراز مدت ، برایند و امید سیستم معامله گري شما 50 درصد سایزپوزیشن ها ي
شما است. بنابر این اگر شما در هر معامله 2 درصد ریسک کنید ، از هر معامله انتظار یک درصد سود می توانید
داشته باشید.

tradeerha

سیستم معامله گري دوم امید منفی دارد ، به خاطراینکه در میانگین ، شما پول بیشتري را در معاملات بازنده تان در مقایسه با پولی که در معاملات برنده تان کسب میکنید، از دست می دهید و در نتیجه شما پول کافی براي پر کردن این شکاف و اختلاف را نخواهید داشت. چندان که در بالا دیدیم ، نسبت ریوارد به ریسک به شما حداقل نرخ برد مورد نیاز را براي رسیدن به یک امید مثبت را می دهد.

همچنین شما می توانید به این مفهوم رویکردي معکوس نیز داشته باشید ، یعنی از تاریخچه نرخ بردتان استفاده کنید تا حداقل نسبت ریسک به ریواردي را که لازم دارید را بدست اورید.

معاملات بدتان را با نسبت هاي ریوارد به ریسک بزرگ توجیه نکنید.

امروزه ،بسیاري از معامله گران فکر می کنند که با قرار دادن یک حد سود دورتر، و یا قرار دادن یک حد ضرر نزدیکتر، می توانند به آسانی نسبت ریوارد به ریسک شان را ،افزایش دهند،و به تبع آن امید عملکرد معاملاتی شان را افزایش دهند.اماواقعا می توان این گونه عمل کرد؟ معنی استفاده از یک سفارش حد سود بزرگتر این است که قیمت نمی تواند به سادگی به سفارش حد سود دست پیدا کند و شما به احتمال زیاد در نرخ بردتان با افت مواجه خواهید بود.از سوي دیگر تنظیم نقطه حد ضرر در نزدیکی قیمت ورود منجر به افزایش مقدار فعال شدن استاپ هاي زود رس شدهو در نتیجه خیلی زود از معامله بیرون می روید در حالیکه می توانستید نسبت ریوارد به ریسک تان افزایش دهید. معمولا معامله گران تازه کار تمایل دارند که معاملات بدشان را با نسبت هاي ریوارد به ریسک بزرگ توجیه کنند. باید توجه کنید که قوانین معامله براي این وجود دارند که رعایت شوند، و سر پیچی از این قوانین و فقط هدف قراردادن نسبت ریوارد به ریسک بزرگترنشانه قمار و طرز فکرآماتوري در معامله گري می باشد.

صبر کردن براي معامله اي با نسبت ریسک به ریوارد مناسب ضروري است.صبور بودن براي یک معامله گر یک خصوصیت حیاتی است. دکتر الکساندر الدر

اما حرفه اي ها در مورد نسبت ریوارد به ریسک چه می گویند؟

“شما همیشه بایدقادر باشید، یک جایی را پیدا کنید کهرابطه ریسک به ریوارد را به نحوي بدلخواهتان تغییردهید که بتوانید سرمایه هاي کوچک مختلفی را با فرصتهاي ریسک به ریوارد بزرگ بوجود بیاورید ، در حالیکه کمترین میزان افت سرمایه و بیشترین میزان رشد را بهمراه داشته باشد.” پل تئودور جونز

“مهم نیست که شما درست یا غلط کار کرده باشید، مهم اینست که وقتی درست کار کردید چقدر پول بدست آوردید و وقتی اشتباه کردید چقدر پول از دست دادید.” جورج سوروس

“مهمترین چیزمدیریت سرمایه، مدیریت سرمایه و مدیریت سرمایه است. هر کس دیگري هم که موفق است به شما همین را می گوید.” مارتین شوارتز

2- نسبت ریوارد به ریسک دینامیک

بدون شک ،مدیریت کردن ریسک اگرنگوییم مهمترین وظیفه، یکی از مهمترین وظایف روزانه یک تریدر است، اما مدیریت کردن ریسک بسیار فراتر از دانستن تعداد چیزهایی که باید خریده شوند و نحوه قرار دادن سفارش حد ضرر روي آنهاست.در معامله گري،واژه ریسک شامل انتظار از معاملات ، نسبت ریوارد به ریسک و طبیعت دینامیک آن است. شما نمی دانید که با سود هاي تشخیص داده نشده چگونه رفتار کنید و هنوز معتقدید که سود هاي تشخیص داده نشده براي شما نیستند؟ شما تنها نیستید.ندانستن نحوه مدیریت کردن ریسک باعث شکست شما می شود. اما آنچه در این کتاب می خوانید در این زمینه به شما کمک خواهد کرد.

ورود – نقطه آغاز هر معامله است

کار را با نقطه شروع در یک معامله شروع می کنیم.فرض کنید که در قیمت  100 دلار وبا حد ضرر 90 دلار و حد سود 120 دلار وارد یک معامله خرید شده باشیم یک حداکثرریسک 10 دلاري و یک سود بالقوه 20 دلاري به شما نسبت ریوارد به ریسک دوبه یک را میدهد. حالا با هم نگاهی میاندازیم به اتفاقاتی که در معامله می افتد واینکه چه بر سرریسک می آید،و اینکه نسبت ریوارد به ریسک دینامیک(پویا) چگونه پارامترهاي معامله را تغییر می دهد، ریسک وقتی قیمت حرکت می کند چگونه تغییر می کند و اینکه مدیریت معامله در این معادله چه نقشی را بازي می کند.

مدیریت سرمایه در فارکس

زمانی که قیمت حرکت میکند ریسک شما تغییر می کند.

1-سناریوي 1 وقتی قیمت به سمت سود حرکت کند:

زمانی که قیمت در جهت مد نظر شما حرکت میکند، فاصله بین حد ضرر ونقطهورود شما افزایش می یابد وفاصله با سفارش حد سود کاهش می یابد، بنابراین نسبت ریوارد به ریسک کوچکتر می شود.
قیمت تا 110 دلار بالا می آید ، حد ضرر شما هنوز 90 دلار است و حد سود 120 دلار است بنابراین نسبت ریواردبه ریسک در این شرایط یک به دواست و کاملا شرایط معکوس شده است. یک نسبت ریوارد به ریسک کوچکتربدین معنی است که ضرر بالقوه بزرگتر شده است. در سناریو ما ریسک هاي معامله گردر حال حاضر 20 دلار است با سود شناسایی نشده 10 دلاري که احتمالا 10 دلار دیگرنیزمی تواند باشد. تا زمانی که قیمت در جهت مورد نظر شما حرکت می کند ، پارامترهاي ریسک بدترمی شوند.ریسک می تواند همه سودهاي شناسایی نشده را برگرداند ومقادیر سودي که براساس نقطه حد سود قابل تحصیل هستند نیزبا هرتیک کوچکترمی شود. بدترین لحظه براي تریدر زمانی است که قیمت می خواهد نقطه حد سود را لمس کند ولی ریسک شما همه چیز را به اول بر می گرداند.در حالیکه سودهاي باقی مانده مقادیرناچیزي هستند.

traderha

درسی که باید بگیریم اینست که با سودهاي تشخیص داده نشده به نحوي برخورد کنید که انگار براي شما هستند.براي اینکه کمی بیشتر شوند همه آنها را مورد ریسک قرار ندهید.مخصوصا اگر 100 درصد از شرایط بازار مطمئن نیستید، منفعل ننشینید ونظاره گرباشید که چه بر سربازار می آید.

2- سناریوي 2 وقتی قیمت بر خلاف جهت ورود شما حرکت می کند

براساس آنچه گفته ایم، ممکن است فکر کنید زمانی که قیمت بر خلاف جهت شما حرکت کند، شرایط بهبود مییابد.اما همه ي این داستان درست نیست قیمت به 95 دلار سقوط میکند و حد ضرر هنوز 90 دلار است و حد سود در نقطه 120 دلار قرار دارد.بنابراین نسبت ریوارد به ریسک الان 5 به 1 است. اما در همین زمان ، قیمت باید مقدار بیشتري حرکت کند تا شما به سود برسید، یعنی باید 25 دلار حرکت کند به جاي 20 دلار و این یعنی 20 درصد بیشتر.  در این نقطه معامله گربایدتصمیم بگیرد که آیا عقیده اي که به خرید داشته هنوز معتبراست یا نه.فاصله يِ اضافی که قیمت باید طی کند چیزي است که بسیاري از معامله گران آن را بحساب نمی آورند،ولی یکی از شرایط رایج در هرمعامله اي می باشد بزرگترین اشتباهی که معامله گران در این سناریو انجام می دهند این است که صبر می کنند تا به نقطه اي براي خروج سر به سر (even-break(دست یابند. به یاد داشته باشید که ایده اولیه معامله شما این بود که قیمت قرار است به 120 دلار برسد. اگرهمه ي آن چیزي که شما فکرمی کنید این باشد که در قیمت 100 دلار از بازار خارج شوید، بهتراینست که همین الان یعنی در قیمت 95 دلار خارج شوید و خوب بیشتر از این ریسک نکنید وباخت سنگین تري نداشته باشید.

تریدرها

ریسک تان را مدیریت کنید – تصمیم هاي مدیریت معامله

(1) تریلینگ استاپ

زمانی که قیمت در جهت شما حرکت کرد، به فکر تریل کردن حد ضررتان باشید تا از سود هایتان محافظت کنید و شرایط ریسک معاملاتتان را بهبود ببخشید. زمانی که قیمت در 110 دلار بود ، شما می توانید نقطه حد ضرر تان را به 100 دلار جابجا کنید و نقطه حد سود را همچنان 120 دلار نگه دارید، بنابراین نسبت ریوارد به ریسک به 1 به 1 افزایش می یابد.
وقتی که یک استاپ را تریل یا جابجا می کنید، مهمترین جنبه يِ آن این است که شما یک رویکرد منطقی را پیش گرفته اید. نکته مهم اینست که تریل کردنِ زود حد ضرر و نزدیک کردن زیاد حد ضرر به قیمت در هنگام تریل کردن ، نیز فایده اي ندارد و کار اشتباهی است چرا که ممکن است قیمت تنها یک اصلاح کرده باشد و شما سهم ناچیزي از بازار را کسب کنید. بزرگترین اشتباهی که معامله گران در هنگام جابجا کردن حد ضرر ( trailing stop ) انجام می دهند ، زمانی است که از این عمل براي خروج سر به سر( even-break ) بدون داشتن یک پلن استفاده می کنند.

traderha.com

(2) بستن معامله اي که در سود است قبل از رسیدن و نزدیک به هدف

تا حالا چند بار معامله را در سود، قبل از رسیدن به هدف والبته نزدیک به آن بسته اید؟ احتمالا جوابتان همیشه است. اگر معامله تان را در قیمت 110 دلار ببندید ، شما ریوارد به ریسک اولیه را که 2 به 1 بود را تبدیل به 1 به 1 می کنید و در واقع این نسبت را کاهش می دهید. این جمله مشهور که می گوید “حد سود ها لمس می شوند ولی عمل نمی کنند” درست نیست و یک تصور اشتباه است که متاسفانه مدت هاست در ذهن معامله گران باقی مانده. اگر یک معامله گر معامله را زود ببندد، امید سیستم معاملاتی خود را کاهش داده،در واقع شما با این کار در ذهن خودتان یک سیستم سود ساز را دارید تبدیل به یک سیستم بازنده می کنید.

(3) بستن معامله اي که در ضرر است قبل از رسیدن و نزدیک به حد ضرر

بر عکس مطلب قبل بستن معامله اي که در ضرر است، قبل از رسیدن به حد ضرر کاري است که معامله گران به اندازه کافی انجام نمی دهند. علتش این است ، در ابتداي اینکه قیمت در جهت مخالف ورود شما ، شروع به حرکت می کند، نیاز به خروج از معامله هنوز مشهود نیست ووقتی هم که قیمت خیلی به پایین می رود دیگر به نظر تان کمی ضرر بیشتر کردن چیز بزرگی نمی آید. معامله گري که قیمت در ضرر را روي 95 دلار می بندد به جاي اینکه صبر کند تا حد ضرر روي 90 دلار فعال شود، در واقع ضرر بالقوه اش را به نصف کاهش می دهد. در مثال قبل گفتیم که برداشت زود سود می تواند سیستم معامله گري تان را خراب کند، اما در این مورد ، کاستن از ضرر می تواند منجربه بهبود سیستم معاملاتی تان شود.

(4) افزایش حجم در یک معامله يِ در ضرر

قبل از هر چیز باید بگوییم که این کار را در 99 درصد موارد نباید انجام داد، هر چند که افزودن به حجم در یک معامله در ضرر می تواند روي کاغذ چیزبدي نباشد، با این وجود متاسفانه می تواند ذهن و اعصاب شما را مخدوش و کل حساب معاملاتی شما را نابود کند. افزودن به یک معامله بازنده نسبت ریوارد به ریسک را افزایش می دهد ولی …و این ولی ازآن ولی هاي خیلی بزرگ است. چرا که در این زمان همانطور که پیشتراشاره شد چون قیمت در خلاف جهت ورود شما حرکت میکند، قیمت باید مسافت بیشتري را طی کند تا به سودو هدف برسد. افزایش حجم در یک معامله در واقع شرایط را بهبود نمی دهد چرا که معامله گر می داند که حالا با دوپوزیشن سر و کار دارد که راه زیادي براي رسیدن به سود در پیش دارند. معامله گران معمولا زمانی که به معامله ي در ضرر حجم اضافه می کنند، تمرکز شان را از دست می دهند و در واقع اشتباهی که درورود در معامله اول کرده اند را فراموش کردهو وارد یک کُنشِ منفی با خودو بازار می شوند.

(5) افزایش حجم در یک معامله يِ در سود

باز کردن یک پوزیشن جدید با همان حد ضررو حد سودي که در پوزیشن اول داشته ایم زمانی که قیمت در جهت مد نظر شما حرکت می کند ، در واقع امید معامله شما را کاهش می دهد. نسبت ریوارد به ریسک معامله دوم به نسبت معامله اول خیلی کمتر خواهد بود. افزودن به پوزیشن هاي برنده نسبت ریوارد به ریسک کلی را کاهش می دهد. گرچه، در مقایسه با معامله برنده این اقدام می تواند استراتژيِ مناسبی باشد البته به شرطی که با یک پلن درست و با مراقبت انجام شود. از سوي دیگر معامله گري که که این آگاهی را ندارد که دارد یک معامله سودآور را خراب می کند ، نباید از مقایسه کردن استفاده کند.
آموزش مدیریت سرمایه فارکس

نتیجه گیري: ریسک یک مفهوم پویا (دینامیک) است.

هدف از این فصل ایجاد تصویري از مفهوم پویاي نسبت ریوارد به ریسک و ارتباط دادن آن با برداشت هاي اشتباهی است که نسبت به سود هاي شناسایی نشده وجود دارد. زمانیکه معامله گردرك کند، حرکات قیمت و تصمیم هاي مدیریت معامله گري ، چگونه می توانند پارامترهاي ریسک مربوط به معاملاتش را تحت تاثیرقرار دهند، آن وقت می تواند مهارتهاي مدیریت ریسک را در خود بهبود ببخشد. براي اینکه تصمیمات معامله گريِ بهتري را بگیرید ،نکات ذیل را همیشه در ذهن داشته باشید:

  • زمانی که قیمت در جهت دلخواه شما حرکت کرد،نسبت ریوارد به ریسک شما کاهش می یابد و اندازه سودهاي شناسایی نشده اي که ممکن است از دست بروند نیزافزایش می یابد.
  • بدترین زمان در طول دوره معامله مرحله يِ قبل از رسیدن قیمت به حد برداشت سود است.دراین زمان ،سودهاي شناسایی نشده در خطرهستند و فقط مقدار کمی از سودهاي بالقوه، باقی مانده اند.(توضیح مترجم: سود شناسایی نشده سودي است که در اکوئیتی حساب منظور شده ولی در بالانس حساب منظور نشده است،یعنی معامله در سود است ولی چون هنوز بسته نشده به عنوان سود کسب شده به حساب نمی آید)
  •  زمانیکه قیمت در خلاف جهت ورود شما حرکت کند،نسبت ریوارد به ریسک افزایش می یابد، امــــا، فاصله اي که قیمت باید براي سود کردن طی کند افزایش می یابد.
  •  تریلینگ استاپ نسبت ریوارد به ریسک را بهبود می بخشد اما، در صورتی که حد ضرر را زیاد به قیمت نزدیک کنید شما را در معرض ریسک بیرون رفتن از معامله بخاطراصلاح قیمت قرار می دهد.
  •  بستن یک معامله در نزدیکیِ حد برداشت سود، امید در سیستم معاملاتی شما را کاهش می دهد، زیرا شما می توانستید حد سود را برداشت کنید.
  •  بریدن و بستن معامله در ضرر قبل از رسیدن به حد ضرر امید سیستم معاملاتی را افزایش می دهد.
  •  افزایش حجم در یک معامله در حال ضرر سرمایه واحساسات شما را نابود می کند.
  •  افزایش حجم در یک معامله ي برنده در صورتیکه بدون پلن انجام شود می تواند امید سیستم معاملاتی شما را کاهش دهد.

دوره های آموزشی فارکس تیم درآمدتضمینی:

دوره آنلاین آموزشی فارکس(صفرتاصد)

shutterstock_766323235

فارکس چیست؟(صفرتاصد فارکس)

فارکس (Forex) چیست؟

بازار تبادل ارز خارجی است. به عبارت دیگر، فارکس بازاری است که در آن یک ارز، به ارزی دیگر تبدیل می‌شود. واحدهای پولی، از طریق یک کارگزاری و به صورت جفتی معامله می‌شوند؛ بنابراین هنگامی که در بازار فارکس معامله می‌کنیم، در حال معامله یک جفت ارز هستیم. Forex (که آن را FX هم می‌نامند)، بزرگ‌ترین بازار مالی دنیا است.

حجم معاملات روزانه در بازار فارکس

میزان متوسط حجم معاملات روزانه در بازار فارکس، ۵.۱ تریلیون دلار است. این آمار را بانک تسویه حساب‌های بین المللی (Bank for International Settlements/ BIS) در سال 2019 منتشر کرده است. این گزارش، هر 3 سال یک‌بار ارائه می‌شود.

Forex مخفف چیست؟

Forex، مخفف عبارت Foreign Exchange و به معنی تبادل ارز خارجی است.

بازار فارکس چیست؟

بازار فارکس، جایی است که ارزها در آن مبادله می‌شوند. یکی از جنبه‌های منحصر به فرد این بازار بین‌المللی، این است که هیچ بازار فیزیکی برای تبادل ارز خارجی وجود ندارد؛ بنابراین بازار فارکس، یک بازار فرابورس (Over The Counter/ OTC) محسوب می‌شود. تمام تراکنش‌ها در فارکس، از طریق شبکه‌های کامپیوتری، بین معامله‌گران سراسر جهان، انجام می‌شود.

در بازار فارکس چه چیزهایی معامله می شود؟

بازار فارکس، بر پایه خرید یک ارز و فروش یک ارز دیگر است. در معاملات فارکس، به‌طور هم‌زمان، یک ارز خریداری شده و ارز دیگری به فروش می‌رسد.

ترید فارکس چیست؟

منظور از معاملات فارکس (Forex Trading)، خرید و فروش ارز است.

تریدر فارکس کیست؟

معامله گران فارکس (Forex Trader)، کسانی هستند که ارزها را می‌خرند، به این امید که بتوانند در آینده، آن‌ها را با قیمت بالاتر بفروشند.

منظور از پوزیشن در فارکس چیست؟

منظور از پوزیشن در فارکس، معامله‌کردن است. در فارکس، 2 نوع پوزیشن وجو دارد:
  1. پوزیشن خرید (Buy Position)
  2. پوزیشن فروش (Sell Position)

منظور از باز کردن و بستن پوزیشن در فارکس چیست؟

منظور از باز کردن یک پوزیشن در فارکس، خرید یا فروش یک جفت ارز است. هنگامی که می‌گوییم یک پوزیشن را می‌بندیم:

  • اگر پوزیشن ما خرید باشد، با بستن پوزیشن، در حال فروش جفت ارز هستیم.
  • اگر پوزیشن ما فروش باشد، با بستن پوزیشن، در حال خرید جفت ارز هستیم.

در تصویر زیر، ما یک معامله فروش در جفت ارز EUR/USD باز کردیم. اگر بخواهیم این پوزیشن را ببندیم، باید جفت ارز EUR/USD را بخریم، که در قیمت 1.10406 که قیمت خرید است، به ما فروخته می‌شود.

  • در هنگام باز کردن معامله، ما یورو خریدیم و دلار فروختیم.
  • در هنگام بستن معامله، ما یورو می‌فروشیم و دلار می‌خریم. این کار به صورت خودکار انجام می‌شود.
بستن یک معامله در فارکس
بستن معامله در فارکس

تاریخچه بازار فارکس

بازار فارکس، در شکل کنونی آن، بازاری جدید محسوب می‌شود؛ برعکس بازار سهام که قرن‌ها از حضور آن‌ها می‌گذرد. البته، تبدیل ارز برای سودبردن از افزایش قیمت آن، از زمان پیدایش واحد پول وجود داشته است؛ اما بازار امروزی، اتفاقی جدید است.

در پایان جنگ جهانی دوم، تمام جهان دچار هرج و مرج شد. به طوری که دولت های بزرگ غربی احساس کردند نیاز است، یک سیستم برای ثبات در اقتصاد جهانی ایجاد شود. سیستم برتون وودز (Bretton Woods System) توافقی که نرخ تبدیل دلار آمریکا به طلا را تعیین می‌کرد، اجازه داد که سایر ارزها هم به دلار آمریکا تبدیل شوند. این اتفاق، نرخ ارز را برای مدتی تثبیت کرد؛ اما از زمانی که اقتصادهای بزرگ جهان شروع به رشد و تغییر کردند، این سیستم منسوخ و محدود شد.

در سال 1971، توافقنامه برتون وودز لغو شد و یک سیستم ارزش‌گذاری پولی متفاوت جایگزین آن شد که در آن قیمت ارز، بر اساس میزان عرضه و تقاضای آن تعیین می‌شود. در ابتدا تعیین قیمت عادلانه برای نرخ تبدیل ارزها، مشکل بود؛ اما پیشرفت در تکنولوژی و ارتباطات، این فرایند را آسان‌تر کرد.

پیدایش بازار فارکس

در دهه 1990، با پیشرفت کامپیوترها و دسترسی به اینترنت، بانک‌ها شروع به ساخت سیستم معاملاتی خود کردند.

در این میان، بروکرهای خرده فروشی فارکس ایجاد شدند، که به افراد اجازه می‌دادند در واحدهای کوچک مالی، تجارت کنند. برخلاف بازارهای بین‌بانکی که اندازه استاندارد و حداقلی تجارت 1 میلیون واحد بود، کارگزاری‌های فارکس امکان معامله در حتی 1000 واحد را هم می‌دادند.

در گذشته، فقط سرمایه‌داران بزرگ می‌توانستند معاملات ارزی را انجام دهند، اما با استفاده از بازار فارکس و اینترنت، افرادی با سرمایه کم هم می‌‌توانند معاملات ارزی داشته باشند.

بازار فارکس، این امکان را برای افراد ایجاد کرد تا بدون هیچ مشکلی، وارد این بازار بزرگ شوند:

  1. انتخاب بروکر
  2. بازکردن حساب
  3. شارژ حساب معاملاتی
  4. و شروع معاملات در بزرگ‌ترین بازار معاملاتی دنیا از خانه

C

در معاملات فارکس، همیشه یک ارز فروخته می‌شود و یک ارز خریداری می‌شود. به این دو ارز، جفت ارز (Currency Pairs) می‌گوییم.

  • ارز پایه، ارزی است که می‌خواهیم آن را تبدیل کنیم (ارزی که خریداری می‌شود).
  • ارز متقابل، ارزی است که تبدیل می‌شود (ارزی که به فروش می‌رسد).





    برای مثال، در جفت ارز EUR/USD:

    1. USD: ارز پایه
    2. و EUR: ارز متقابل است.

      در این جفت ارز، ما در حال خرید یورو و فروش دلار آمریکایی هستیم.

      اگر ما یک ارز پایه داشته باشیم و طبق تحلیل‌های خود به این نتیجه برسیم که ارز متقابل رشد خواهد کرد و تحلیل ما هم درست باشد، ما از این تبدیل ارز، سود خواهیم برد.

      هر ارز در فارکس، شامل یک کد سه حرفی است. معمولا دو حرف اول نماد کشور و سومین حرف نماد واحد پول آن کشور است. برای مثال:

    3. در USD، دو حرف اول (US)، نماد کشور آمریکا و حرف سوم (D) نماد دلار می‌باشد.
    4. در ارز GBP، دو حرف اول یعنی GB، نماد کشور انگلستان (Great British) و حرف P نماد پوند (Pound) است.

      حالا شما بگویید: CAD، ارز کدام کشور است؟

      .

      .

      .

      بله، CAD، نماد دلار کانادا است، که به آن “لونی (Loonie)” می‌گوییم.



      جفت ارزهای مهم فارکس

      جفت ارزهای مهم فارکس، به 3 دسته تقسیم می‌شوند:

    5. جفت ارزهای اصلی (Major Currency Pairs): جفت ارزهای شامل دلار آمریکا
    6. جفت ارزهای فرعی (Cross-Currency Pairs): جفت ارزهای بدون دلار آمریکا
    7. جفت ارزهای اگزاتیک (Exotic Currency Pairs): یک ارز اصلی و یک ارز از یک کشور در حال توسعه (Emerging Market/ EM)

      1. جفت ارزهای اصلی (ماژور) در بازار فارکس

      در جفت ارزهای اصلی، همیشه دلار آمریکا (USD) وجود دارد. مانند EUR/USD (یورو دلار)، USD/JPY (دلار ین) و GBP/USD (پوند دلار).

      جفت ارزهای اصلی، بیشترین حجم معاملات و بنابراین بیشترین میزان نقدشوندگی را در دنیا دارند. این میزان، بر اساس تعداد معاملات این جفت ارزها، در بازار فارکس محاسبه می‌شود. هرچه‌قدر یک جفت ارز بیشتر معامله شود، نقدشوندگی بیشتری هم دارد. برای مثال، جفت ارز EUR/USD بیشتر از جفت ارز AUD/USD معامله می‌شود. این بدین معناست که جفت ارز EUR/USD، قابلیت نقدشوندگی بیشتری دارد.

      اسامی جفت ارزهای اصلی فارکس

      جفت ارزهای اصلی فارکس، شامل 7 جفت ارز است:

    8. EUR/USD
    9. USD/JPY
    10. GBP/USD
    11. USD/CHF
    12. USD/CAD
    13. AUD/USD
    14. NZD/USD




      2. جفت ارزهای فرعی (مینور) در بازار فارکس

      به جفت ارزهایی که در آن‌ها دلار آمریکا وجود ندارد، اما سایر جفت ارزهای اصلی، وجود دارند، جفت ارز کراس گفته می‌شود. این جفت ارزها هم حجم معاملات بالایی دارند. به جفت ارزهای فرعی، کراس، متقاطع و مینور هم گفته می‌شود.

      مهم ترین جفت ارزهای مینور

      مهم ترین جفت ارزهای مینوری که بیشترین حجم معاملات را در فارکس دارند، شامل یکی از ارزهای زیر هستند:

      1. EUR
    15. EUR/CHF
    16. EUR/GBP
    17. EUR/CAD
    18. EUR/AUD
    19. EUR/NZD
    20. EUR/SEK
    21. EUR/NOK
      2. JPY
    22. EUR/JPY
    23. GBP/JPY
    24. CHF/JPY
    25. CAD/JPY
    26. AUD/JPY
    27. NZD/JPY
      3. GBP
    28. GBP/CHF
    29. GBP/AUD
    30. GBP/CAD
    31. GBP/NZD
      سایر جفت ارزهای مینور

      جفت ارزهای زیر هم جز جفت ارزهای اصلی هستند، اما نسبت به 3 ارزی که در بالا معرفی کردیم، حجم معاملات کمتری را به خود اختصاص می‌دهند:

    32. AUD/CHF
    33. AUD/CAD
    34. AUD/NZD
    35. CAD/CHF
    36. NZD/CHF
    37. NZD/CAD
      3. جفت ارزهای اگزاتیک

      جفت ارزهای اگزاتیک، به ارزهای کشورهای در حال توسعه (اقتصادهای نوظهور) و یک ارز اصلی گفته می‌شود. این کشورهای در حال توسعه، کشورهایی مانند کشورهای زیر را شامل می‌شوند:

    38. برزیل
    39. مکزیک
    40. شیلی
    41. ترکیه
    42. مجارستان

      به خاطر داشته باشید که این جفت ارزها، به اندازه جفت ارزهای اصلی و فرعی مبادله نمی‌شوند؛ بنابراین هزینه مبادلاتی بیشتری دارند.

      جفت ارزهای اگزاتیک، قابلیت نقدشوندگی بسیار پایین‌تری دارند و نسبت به اتفاقات اقتصادی و جغرافیای سیاسی (Geopolitic) هم حساس‌تر هستند. برای مثال یک رسوایی سیاسی یا نتیجه غیرمنتظره در انتخابات، می‌تواند موجب نوسانات شدید این جفت ارزها شود. بنابراین، اگر قصد معامله جفت ارزهای اگزاتیک را دارید، در تصمیمات خود به این عوامل هم توجه کنید.

      اسامی جفت ارزهای اگزاتیک فارکس

      جفت ارزهای اگزاتیک، تعداد زیادی دارند. در زیر چند مورد از مهم‌ترین آن‌ها را معرفی کرده‌ایم:

    43. USD/BRL
    44. USD/HKD
    45. USD/SAR
    46. USD/SGD
    47. USD/ZAR
    48. USD/THB
    49. USD/MXN
    50. USD/RUB
    51. USD/PLN
    52. USD/CLP

      ارزهای G10

      ارزهای G10، ارزهایی هستند که بیشترین حجم معاملات را در بازار فارکس به خود اختصاص می‌دهند. این ارزها، بیشترین قابلیت نقدشوندگی را دارند. ارزهای G10، شامل کدهای زیر هستند:

    53. USD
    54. EUR
    55. GBP
    56. JPY
    57. AUD
    58. NZD
    59. CAD
    60. CHF
    61. NOK
    62. SEK




      بهترین جفت ارزها برای ترید فارکس

      جفت ارزهایی که بیشترین حجم معامله را در فارکس دارند، جفت ارزهای بهتری برای معامله در فارکس هستند؛ زیرا نقدشوندگی بالاتری دارند. در کل، انتخاب جفت ارز مناسب، به استراتژی معاملاتی شخصی ما هم بستگی دارد.

       

      نرخ ارز در فارکس چیست؟

      نرخ ارز (Exchange rate) در فارکس، مقداری از یک ارز است که برای خرید یک واحد از ارز دیگر مورد نیاز است و قیمت نسبی دو ارز از دو کشور متفاوت را، برای تبدیل به یکدیگر، نشان می‌دهد. برای مثال فرض کنید می‌خواهیم جفت ارز GBP/USD را معامله کنیم و نرخ ارز آن هم 1.20 است. این به این معناست که برای خرید 1 پوند انگلیس، به 1.20 دلار آمریکا نیاز داریم. به نرخ ارز، نرخ تبدیل یا نرخ برابرای هم گفته می‌شود.

      انواع نرخ ارز

      دو نوع نرخ ارز وجود دارد:

      1. نرخ ارز ثابت
      2. نرخ ارز شناور

        نرخ ارز ثابت

        نرخ ارز ثابت، به این معناست که قیمت ارز را دولت یا بانک مرکزی تعیین می‌کند. در نرخ ارز ثابت، واحد پول یک کشور به ارز قوی‌تری تبدیل می‌شود. هدف از این کار، حفظ ارزش ارز ضعیف‌تر و جلوگیری از نوسانات شدید در قیمت ارز ضعیف‌تر است. کشورها معمولا واحد پول خود را به بزرگ‌ترین ارزی که با آن معامله می‌کنند، تبدیل می‌کنند. برای مثال:
      • مردم بسیاری از کشورهای آفریقایی، واحد پول کشور خود را به یورو تبدیل می‌کنند.
      • و مردم بسیاری از کشورهای آمریکای ‌لاتین، واحد پولی خود را به دلار آمریکا تبدیل می‌کنند.

        نرخ ارز شناور

        نرخ ارز شناور، براساس میزان عرضه و تقاضا تعیین می‌شود. نرخ تبدیل این نوع ارزها، به‌طور مداوم تغییر می‌کند. این نوع ارزها، به‌طور گسترده‌ای در جهان استفاده می‌شوند و بیشتر در کشورهای توسعه‌یافته کاربرد دارند. نرخ تبدیل این ارزها، می‌تواند در لحظه، براثر عواملی که قدرت ارز یک کشور را تغییر می‌دهند، تغییر کند.
        نرخ تبدیل شناور، به دلیل عواملی همچون عوامل زیر، دائما در نوسان است:

    63. جریان مبادلات تجاری
    64. گردشگری
    65. نرخ بهره
    66. نرخ تورم
    67. ثبات سیاسی
    68. احتکار
    69. اشتغال
  • جریان سرمایه

    به عنوان مثال، اگر نرخ بهره در ژاپن به میزان قابل‌توجهی افزایش یابد، تقاضا برای ین ژاپن هم افزایش خواهد یافت؛ زیرا مردم پول خود را در واحد پول ژاپن سرمایه‌گذاری خواهند کرد تا از نرخ بهره استفاده کرده و درآمد کسب کنند.

    بنابراین، دولت‌ها تلاش می‌کنند تا عوامل مختلف را کنترل کرده، تا اطمینان حاصل کنند نرخ تبدیل، در سطحی است که به رشد اقتصادی‌شان کمک کند.

shutterstock_1118101544-e1562601843204

پرایس اکشن چیست؟؟؟

پرایس اکشن چیست؟

به بیان ساده پرایس اکشن یک تکنیک معامله گری و تحلیل بازار است که به معامله گر این امکان را می‌دهد تا با استفاده از حرکات واقعی قیمت تصمیمات خود برای انجام معاملات را بگیرد؛ برخلاف دیگر تریدرها که با استفاده از اندیکاتورهایی که همیشه عقب تر از قیمت فعلی بازار هستند اقدام به تحلیل حرکات قیمت می‌کنند (توجه داشته باشید که اصلا منظور ما این نیست که استفاده از اندیکاتورها برای انجام تحلیل و معامله مناسب نمی‌باشد)؛ اکثر اندیکاتورها از قیمت فعلی بازار عقب­تر هستند و در واقع تحلیل اطلاعات گذشته قیمت را با استفاده از فرمول خود نشان می‌­دهند. با استفاده از برخی روش‌های معامله گری خاص اطلاعات گذشته می‌توانند به تریدر کمک کنند تا بتواند حرکات بعدی بازار که به احتمال زیاد به زودی رخ خواهند داد را تشخیص دهد، در حالی که با استفاده از اندیکاتورها باید صرفا حرکات بعدی بازار را حدس بزنیم.

پرایس اکشن با استفاده از تحلیل الگوهای قیمت تلاش می‌کند تا نظم حاکم بر بازار که گاهی اوقات تصادفی به نظر می‌رسد را به شیوه ای بهتر به معامله‌گر ارائه دهد. در واقع پرایس اکشن تریدرها چند گام فراتر می‌روند; سوال اصلی آن‌ها این نیست که چه اتفاقی در حال رخ دادن است; بلکه این است که چرا این اتفاق دارد می‌افتد! بنابراین می‌توانند تصمیمات بهتری بگیرند. سویینگ‌­ها (نقطه عطف بالا و پایین بازار یا همان High و Low تست کردن حمایت­ها و مقاومت­ها و روندهای تثبیت؛ نمونه‌هایی از پرایس اکشن هستند.) نمودارهای شمعی ژاپنی و نمودارهای میله ای ابزارهای مهمی برای تحلیل با استفاده از روش پرایس اکشن می‌­باشند. الگوهای شمعی مانند هارامی، اینگولفینگ، شوتینگ استار و … همگی مواردی هستند که در تحلیلگری به سبک پرایس اکشن با آن موجه خواهید شد.

پرایس اکشن تریدر کیست؟ (Price Action Trader)

 

معامله­‌گری که از روش پرایس اکشن استفاده می­‌کند را پرایس اکشن تریدر می­‌گویند. این دسته از تریدرها همه چیز را ساده می‌بینند که در واقع روش بسیار موثری در معامله گری است؛ همه چیز را ساده ببین! این تریدرها نوسانات قیمت، الگوهای نموداری، حجم معاملات و دیگر اطلاعات بازار را برای ورود به معاملات با یکدیگر ترکیب می­‌کنند. البته این به بدان معنا نیست که این بهترین روش برای تحلیل بازار است. استفاده از این روش به درک خوبی از بازار نیاز دارد تا تریدر بداند که بازار چگونه حرکت می­کند و نظم درونی آن به چه صورتی است، اما مزیت این روش این است که تقریبا در هر بازاری کار می‌کند؛ بازار سهام، فارکس، فیوچرز، طلا، نفت و … . ناب­ترین نوع از پرایس اکشن تریدرها به Tape Trader مشهور هستند، آن‌ها برای انجام معاملات خود نیازی به چارت ندارند و تنها به دنبال مناطق حمایتی و مقاومتی برای کسب سود هستند. ابزار اصلی آن‌ها در پنجره Time و Sales و یا گاهی Depth of Market خلاصه می­‌شود.

مزایای معامله گری بر اساس پرایس اکشن

۱- رایگان است! تریدرهای پرایس اکشن نیازی به نرم افزارهای اضافی ندارند. کندل، بار، نقطه یا هر نوع نمودار دیگری می­تواند اطلاعات لازم را به این تریدرها ارائه دهد.

۲- این روش در هر بازار و در هر موقعیتی کاربرد دارد. سهام، فارکس، آتی، کالا و … .

۳- با استفاده از هر نرم افزاری می‌توان تحلیل پرایس اکشن را انجام داد؛ نینجا تریدر، ترید استیشن، متاتریدر و یا هر نرم افزار دیگری.

۴- سریع است! تاخیر قیمتی وجود ندارد، در واقع اطلاعات تاریخ گذشته در معاملات شما نقشی نخواهند داشت.

۵- روشی همه جانبه است که همه چیز را با هم ترکیب می‌کند اما تداخل اطلاعات وجود ندارد.

۶- با همه مزایایی که روش پرایس اکشن دارد، اما یادگیری آن نیاز به صرف زمان و تمرین خواهد داشت؛ باید به این نکته توجه داشت که کلید اصلی یادگیری این روش تمرین مداوم است.

نکاتی در خصوص الگوها و ستاپ­های پرایس اکشن

۱- تحلیلگر پرایس اکشن به مشاهده اندازه نسبی، شکل، موقعیت، رشد و حجم شمع‌ها نگاه می­‌کند.

۲- در این روش معمولا از سایر ابزارهای تحلیل تکنیکال مثل میانگین متحرک، خط روند و دامنه معاملاتی نیز استفاده می­‌شود.

۳- استفاده از پرایس اکشن برای سفته بازی الزاما به معنای نادیده گرفتن تمام روش­‌های تحلیل تکنیکال نیست. اما یک تحلیلگر پرایس اکشن می­‌تواند برای ساخت استراتژی خود صرفا بر روی درک رفتاری پرایس اکشن تمرکز کند.

۴- به طور کلی، الگوهای پرایس اکشن با هر شمع شکل می­‌گیرد و معامله­‌گر به دنبال الگوهای مختلف است که به ترتیب خاصی شکل بگیرند و بدین ترتیب ستاپ شکل می‌گیرد که به سیگنال خرید و فروش منتج می­‌شود.

۵- معامله گر پرایس اکشن از ستاپ برای تعیین نقاط ورود و خروج استفاده می‌­کند. هر ستاپ یک نقطه بهینه برای ورود دارد. معامله گران حرفه‌ای معیارهای خود را برای ورود و خروج دارند که این معیارها بر اساس تجربه چندین ساله شکل گرفته‌اند.

لازم به ذکر است که معمولا یک ستاپ ساده به تنهایی برای ورود به معامله کافی نمی­‌باشد، بلکه باید از ترکیب شمع‌ها، الگوها و ستاپ­‌ها استفاده کرد.

  • زمانی که معامله گر به این نتیجه رسید که سیگنال پرایس اکشن به اندازه کافی قوی است، آنگاه منتظر یک نقطه مناسب برای ورود یا خروج می‌­مانند که به آن تریگر گفته می­‌شود.
  • در هنگام معامله ممکن است سیگنالی مشاهده شود اما آن‌ها تریگر نیستند چون باید شمع مورد نظر بسته شود تا سیگنال معتبر باشد.
  • بعد از ورود به معامله باید حد ضرر مشخص شود.

قانون “تلاش دوباره”

 

یکی از مشاهدات کلیدی معامله گران پرایس اکشن این است که بازار اغلب بعد از شکست سطوح یا اصلاحی شدن، دوباره به آن سطح باز می­‌گردد. اگر بازار به یک نقطه معین برگردد، آنگاه معامله گر انتظار دارد که بازار یا به مسیر خود ادامه بدهد و یا مجدد برگردد، در چنین شرایطی معامله گر نباید اقدامی انجام دهد تا اینکه بازار یکی از این دو راه را انتخاب کند. وقتی بازار از این مرحله بگذرد و یکی از این دو حالت را انتخاب کند، آنگاه احتمال موفقیت معامله بسیار زیاد خواهد بود. بنابراین در چنین موقعیتی باید برای دومین نقطه ورود منتظر بمانیم. برای مثال، اگر در دومین تلاش، فروشندگان سعی می‌کنند قیمت را به کف جدیدی ببرند و اگر این تلاش شکست بخورد آنگاه کف دوقلو شکل خواهد گرفت و در چنین نقطه‌ای فروشندگان نظر خود را تغییر داده و می­‌خرند. بنابراین فروشندگان هم به خریداران ملحق شده و یک فشار خرید قوی ایجاد می­‌شود. یک مثال دیگر را بررسی می­‌کنیم. فرض کنیم بازار خط روند یا دامنه معاملاتی را می­‌شکند. سپس بازار مجدد به این سطح شکسته شده بر می‌­گردد و بجای اینکه به مسیر قبلی خود ادامه دهد، بر می‌­گردد و به شکست ادامه می­‌دهد، این حالت را “تایید” گویند.

معامله گران به دام افتاده

معامله­‌گران به دام افتاده اصطلاح رایجی در پرایس اکشن است و به معامله گرانی اشاره دارد که در سیگنال ضعیف وارد بازار شده‌اند و یا بدون دریافت تأیید وارد شده‌اند. این معامله گران در ضرر هستند چون بازار در جهت مخالف معامله آن‌ها پیش رفته، یعنی اگر پرایس اکشن به حد ضرر آن‌ها برخورد کند، آنگاه پوزیشن معاملاتی آن‌ها بسته می­‌شود. بسیاری از معامله گران از حد ضرر استفاده می­‌کنند تا اگر بازار در جهت مخالف حرکت کرد آن‌ها از پوزیشن خود خارج شوند. این حالت باعث می‌شود حد ضررهایی که توسط معامله­‌گران به دام افتاده مشخص شده‌­اند به سفارشاتی تبدیل شوند که جهت مخالف بازار را تقویت کنند. تمام استراتژی‌های مربوط به معامله گران به دام افتاده همگی بر پایه روش­‌های ال بروکس است.

تعریف روند و دامنه معاملاتی

مفهوم روند یکی از اساسی ترین مفاهیم در تحلیل تکنیکال است. روند یا نزولی و یا صعودی است. در روند صعودی قیمت‌ها دائما در حال افزایش و در روند نزولی قیمت­‌ها دائما در حال کاهش هستند. به همان نسبت که تعریف روند ساده است، تحلیل آن دشوار و پیچیده است. به عبارت دیگر فرض اساسی در تعریف روند وجود هم بستگی است. یعنی زمانی که در روند هستیم بازار در همان جهت قبلی به حرکت خود ادامه خواهد داد. در تصویر زیر یک روند نزولی داریم که دائما در حال افت است و در قسمت­‌های صعودی، اصلاح صورت گرفته است.

پرایس اکشن چیست؟

معامله گر پرایس اکشن در هر تایم فریمی باید در ابتدا صعودی، نزولی و یا اصلاحی بودن روند بازار را مورد بررسی قرار دهد. بازار اصلاحی زمانی شکل می­‌گیرد که بازار در سقف و کف برگردد تا در یک دامنه قیمتی مشخص باقی بماند. تعریف دامنه معاملاتی چندان واضح و مشخص نیست. اما به طور کلی هر وقت روند واضح نبود، آنگاه دامنه معاملاتی داریم. دامنه معاملاتی را می­‌توان کانال افقی نیز نامگذاری کرد. تصویر زیر یک دامنه معاملاتی را نشان می‌­دهد که بازار در سقف و کف برگشته است و در یک دامنه قیمتی مشخص نوسان می­‌کند.

پرایس اکشن چیست؟

معرفی انواع الگوها و ستاپ­های پرایس اکشن

اجزاء مختلف یک شمع عبارتند از:

  • قیمت باز: اولین قیمت
  • قیمت پایانی: آخرین قیمت
  • بالا: بالاترین قیمت
  • پایین: پایین ترین قیمت
  • بدنه: بخشی از شمع که بین قیمت باز و بسته قرار دارد.
  • دُم یا سایه (بالایی و پایینی): قسمتی از شمع که بین قیمت باز و پایانی قرار ندارد.
  • شمع اصلاحی: شمع اصلاحی بدنه ندارد یعنی قیمت باز شدن و پایانی هر دو یکی هستند، بنابراین هیچ تغییر در طی آن دوره زمانی رخ نداده است. به این شمع اصلاحی می­‌گویند چون بازار در آن شمع فقط بین یک سقف و کف در نوسان بوده، در چنین حالتی اگر تایم فریم پایین­تر را ببینیم ممکن است در آن شمع یک دامنه معاملاتی شکل گرفته باشد.
  • شمع روندی: شمع‌های روندی یا صعودی هستند یا نزولی که حتما باید بدنه داشته باشند. یعنی نقطه پایانی شمع از نقطه شروع شمع فاصله دارد.
  • شمع روند صعودی: در چنین شمعی، قیمت پایانی بالاتر از قیمت اولین معامله قرار می­‌گیرد. ممکن است که بازار در آن شمع چند مرتبه بین قیمت بالاو پایین نوسان کرده باشد ولی در آخر بالاتر از قیمت اولین معامله، بسته شده است.
  • شمع روند نزولی: در چنین شمعی، قیمت پایانی پایین­تر از قیمت اولین معامله قرار می‌­گیرد.
  • شمع‌های در جهت روند: اینگونه شمع‌­ها، شمع‌هایی هستند که در جهت روند بازار هستند. یعنی شمع روند صعودی در یک بازار صعودی، همان شمع در جهت روند است و در بازار نزولی، شمع روند نزولی همان شمع در جهت بازار است.
  • شمع‌های مخالف روند: شمع‌هایی هستند که در جهت مخالف روند شکل بگیرند.
  • شمع‌های فرار (BAB): اینگونه شمع‌­ها، شمع­‌هایی هستند که به اندازه دو انجراف معیار از اندازه متوسط بزرگتر هستند.
  • شمع‌های بدون سایه: شمع بدون سایه یعنی شمع روندی که تماما بدنه است و هیچ سایه ای در بالا و پایین آن وجود ندارد.
یک مطلب جالب دیگر بخوانید:  تحلیل تکنیکال بورس در بازارهای مالی به چه روشی انجام می شود؟

بعضی از شمع‌ها فقط در یک طرف سایه ندارند. مثلا سایه بالایی دارند و سایه پایینی ندارند. وقتی در یک روند قوی، شمع بدون سایه شکل می­‌گیرد به این معنی است که در طول آن شمع فشار خرید یا فروش یکسان بوده است، بنابراین این حالت یک سیگنال قوی برای ادامه روند است. در چنین حالتی می­‌توان از سبک ال بروکس برای ورود استفاده کرد که در این روش می­توان یک تیک بالاتر یا پایین­تر از شمع مورد نظر سفارش خرید یا فروش گذاشت. در چنین شرایط معامله گر باید خیلی سریع عمل کند تا slippage (تفاوت نقطه سیگنال و نقطه ورود) افزایش پیدا نکند.

  • اینساید بار: شمع اینسایدبار کوچک است و در دامنه بالا و پایین شمع قبلی جای می­گیرد. یعنی سقف آن از سقف شمع قبلی پایین­تر است و کف آن از کف شمع قبلی بالاتر است.
  • اوتساید بار یا شمع بیرونی: اوتساید بار از شمع قبلی خود بزرگتر است و کاملا با آن همپوشانی دارد. سقف آن بزرگتر از شمع قبلی و کف آن کوچکتر از شمع قبلی است.

مفهوم اوتسایدبار این است که در شمع قبلی از آن بی تصمیمی وجود داشته ولی سپس بازار در شمع اوتسایدبار تصمیم خود را می­گیرد و قیمت بالا یا پایین می‌­رود. ممکن است که تعریف آن ساده باشد، اما ترکیب اوتساید بار با پرایس اکشن های دیگر می­‌تواند به برتری معامله گران منجر شود. با این وجود محل قرار گیری آن‌ها از همه چیز مهم­تر است. اگر کف اوتساید بار به وسط نزدیک باشد، آنگاه این حالت شبیه به دامنه معاملاتی است زیرا نه خریداران و نه فروشندگان نتوانستند بر یکدیگر غلبه کنند. در شکل زیر بعد از سقف قیمت‌ها، اوتسایدبار شکل گرفته است که نشان دهنده شکست در ادامه روند است.

پرایس اکشن چیست؟

این حالت به ما سیگنال می‌­دهد که یک اصلاح بزرگ در انتظار است. اگر اوتسایدبار در وسط دامنه معاملاتی شکل بگیرد، معامله‌­گران پرایس اکشن آن را نادیده می‌گیرند. زمان که اوتسایدبار در اصلاح یک روند قوی قرار بگیرد، آنگاه در چنین حالتی شمع اصلاحی نیست و نشان دهنده تمایل خیلی قوی برای ادامه اصلاح است. برای مثال اگر یک شمع اوتسایدباری نزولی در اصلاح روند صعودی شکل بگیرد نشانه این است که این اصلاح نزولی به مسیر خود ادامه خواهد داد. اگر علاوه بر این شمع دلایل دیگری برای فروش وجود داشته باشد، آنگاه میتوانیم منتظر بمانیم تا از فروش سود کنیم. در این حالت، خریدارانی که حد ضرر تعیین کرده اند به دام می‌افتند و بعد از اینکه بازار بر می‌­گردد، خریداران هم شروع به فروش می­‌کنند که این خود فشار فروش ایجاد می­‌کند. عکس این حالت برای روند نزولی نیز برقرار است.

الگوی اینسایدبار – اوتسایدبار – اینسایدبار (ioi)

این یک ستاپ برای شکست در جهت مخالف روند است. این الگو ارتباط نزدیکی با الگوی ii دارد. در زیر چارت پوند/ ین را داریم که الگوی ioi را تشکیل داده است. در این الگو ابتدا یک اینسایدبار، سپس یک اوتساید بار و بعد دوباره یک اینسایدبار شکل می­گیرد. این الگو در شکل زیر نشان داده شده است.

الگوی اینسایدبار - اوتسایدبار - اینسایدبار (ioi)

الگوی شمع های کوچک

مفهوم شمع‌های کوچک باید در محل شکل گیری آن‌ها بررسی شود. به طور کلی، شمع‌­های کوچک نشان دهنده این هستند که طرفین بازار اشتیاق ندارند. همچنین یک شمع کوچک می تواند به معنای توقف در خرید و فروش باشد چون طرفین منتظر هستند ببینند که آیا نیروی مخالف بازار وارد بازی می‌شود یا خیر. شمع کوچک می­‌تواند به معنای عدم توافق بین نیروهایی باشد که بازار را به یک طرف کشانده اند، پس نشانه برگشت است. بنابراین مفهوم شمع کوچک به محل پیدایش آن بستگی دارد. برای مثال، در بعضی مواقع شمع کوچک به معنای  ایست در روند است، یعنی یک پولبک در روند ایجاد می­‌شود و شمع­‌های کوچک در انتهای پولبک شکل می­‌گیرند، پس فرصت مناسبی برای خرید در جهت روند است. اما در سایر شرایط ممکن است نشان دهنده روند باشد پس سیگنال برگشت می دهد.

الگوی ii و iii و  ii: یک الگوی اینساید بار است که از دو اینسایدبار پشت سرهم تشکیل شده است. الگوی iii هم سه اینسایدبار پشت سرهم هستند. اکثر اوقات این شمع‌­ها کوچک هستند. در شکل زیر الگوی iii را داریم:

الگوی شمع های کوچک

معامله گرانی که از جهت بازار مطمئن نیستند اما از حرکت بعدی مطمئن هستند می­توانند همزمان در بالا و پایین الگوی ii یا iii به ترتیب سفارش خرید و فروش بگذارند، سپس منتظر می­مانند که بازار این الگوی اصلاحی را بشکند. بعد از اینکه بازار این الگوی اصلاحی را شکست، معامله گران در یک جهت وارد معامله می‌­شوند و سفارشی که در جهت دیگر گذاشتند تبدیل به حد ضرر می­‌شود. ال بروکس یک ستاپ رایج معرفی کرده که در آن از الگوی ii استفاده می­‌کند؛ این ستاپ به این صورت است که اگر در یک روند قوی که قبلا خط روند شکسته شده، الگوی ii شکل بگیرد آنگاه اگر بازار این روند را دوباره بشکند سیگنال برگشت داریم. اینسایدبارهای کوچک به این معنی هستند که فشار خرید و فروش به یک میزان برابر است. سفارش خرید در حال انتظار باید یک تیک در جهت خلاف اولین شمع در الگوی ii قرار بگیرد و احد ضرر هم باید تیک بالاتر از شمع اول در جهت مخالف قرار بگیرد.

روند

روند به دو شکل صعودی و نزولی است. در روند صعودی، سقف‌ها و کف‌های بالاتر و در روند نزولی هم سقف‌­ها و کف‌های پایین‌­تری شکل می­‌گیرند. برای مشخص کردن روند، سقف‌ها را به هم و کف‌ها را هم به وصل می­‌کنیم، این خطوط شیب­دار، نشانگر جهت روند هستند. روند زمانی شکل می­‌گیرد که بازار ۳ یا ۴ گام متوالی شکل دهد. برای مثال در روند صعودی، سقف‌ها و کف‌های بالاتری داشته باشیم، نکته مهم این است که سقف‌ها و کف‌های بالاتر باید بعد از بسته شدن شمع بررسی شوند. اگر قبل از بسته شدن شمع تصمیم بگیریم که این یک سقف بالاتر است، آنگاه این ریسک وجود دارد که بازار بر خلاف انتظار ما برگردد.

سوئینگ

در روند صعودی یعنی یک سقف بالاتر که به آن سوئینگ‌های (swing high) هم می­‌گویند. که بعد از آن پولبک شکل می­‌گیرد و در کف بالاتر تمام می‌­شود. عکس این حالت در روند نزولی نیز صدق کرده و سوئینگ لو (swing low) ایجاد می­‌شود. زمانی که بازار خط روند را می­‌شکند، آنگاه فاصله بین آخرین سوئینگ تا نقطه شکست، “خط روند میانی” یا “گام” نامیده می‌­شود. بعد از یک گام صعودی، یک M نزولی داریم که سوئینگ را شکل می­‌دهد. به طور کلی، معامله گران پرایس اکشن در روند استاندارد به دنبال ۲ یا ۳ سوئینگ هستند.

خط روند میکرو

همانطور که اشاره شد وقتی برای مدتی سقف‌ها و کف‌های بالاتری داشته باشیم، آنگاه می‌توان خط روند رسم نمود. اما خط روند میکرو زمانی ایجاد می­‌شود که تمام یا اکثر سقف­‌ها و کف­‌ها در یک دوره کوتاه و در طی چند شمع شکل بگیرد. یعنی همانطور که شکست در یک روند نزولی ممکن است شکست بخورد، خطوط روند میکرو هم شکسته می‌­شوند و شکست آن‌ها هم می­‌تواند غیرواقعی باشد. برای معامله در شکست خط روند میکرو، سفارش در حال انتظار را یک تیک بالاتر یا پایین‌تر از شمع قبلی قرار می­‌دهیم، که بتوان در جهت روند وارد شد. خط روند میکرو معمولا در اصلاح روند اصلی و یا پولبک استفاده می­‌شود و برای نقطه شکست و پایان خط روند سیگنال قوی ارائه می‌­دهد. اگر بازار از این شمع بالاتر برود یعنی شکست خط روند میکرو، واقعی بوده و بازار به روند صعودی خود ادامه خواهد داد. در روند صعودی، شمعی که خط روند نزولی میکرو را می‌­شکند یک شمع صعودی قوی است که همان شمع سیگنال نیز می‌باشد.

اسپایک و کانال

اسپایک همان ابتدای روند است که بازار با قدرت در جهت روند جدید حرکت می‌کند. که اغلب در ابتدای روز و در چارت طی روز شکل می­‌گیرد. سپس سرعت آن کم شده و وارد یک کانال باریک می­‌شود که به آرامی در جهت روند حرکت می­‌کند. بعد از اینکه کانال شکسته شد، بازار معمولا به سطح شروع روند بر می­‌گردد و سپس وارد دامنه معاملاتی می­‌شود. این دامنه معاملاتی معمولا بین دو سطح شروع روند و شکست کانال است. کانال و اسپایک شکاف زمانی رخ می‌دهد که در نقطه شروع روند، شکاف داشته باشیم. یعنی یک شکاف عمودی بین سقف شمع حاضر و کف شمع بعد وجود داشته باشد.

پولبک

پولبک جایی است که روند موجود دچار وقفه و یا اصلاح می‌­شود. اما این اصلاح از نقطه شروع روند و یا نقطه شکست فراتر نمی­‌رود. اگر پولبک از نقطه شروع روند فراتر برود، آنگاه یک برگشت یا شکست نادرست است و نه یک پولبک. در یک روند قوی، پولبک برای زمان زیادی ادامه دارد تا اینکه یک گام دیگر شبیه به روند شکل دهد. همانند یک روند معمولی، یک پولبک بزرگ نیز دو گام دارد، به عبارتی معامله گران پرایس اکشن انتظار دارند که بازار به تلاش دوباره پایبند بماند و بنابراین منتظر دومین سوئینگ در پولبک هستند که شکست بخورد و بازار در جهت روند قبلی به حرکت ادامه دهد. یکی از روش‌های پرایس اکشن برای اینکه در انتهای پولبک و در جهت روند وارد شود این است که در پولبک روند صعودی تعداد سقف­‌های بالاتر و در پولبک نزولی تعداد کف‌های پایین‌تر را بشمارد.

به عبارت دیگر، در یک پولبک که در روند صعودی شکل گرفته، سقف‌ها به ترتیب پایین­تر شکل می­‌گیرند تا اینکه توسط یک شمع که بالاتر از سقف شمع‌های قبلی شکل می­گیرد، شکسته می­‌شوند که به آن شمع ۱High و در روند نزولی شمع  ۱Low گفته می­‌شود. اگر بعد از ۱H، پولبک تمام نشود و روند ادامه نیابد، آنگاه بازار چند شمع نزولی دیگر شکل می‌­دهد که سقف­ها پایین­تر از قبلی هستند تا اینکه یک شمع شکل می­گیرد که سقف آن بالاتر از سقف قبلی است. این شمع ۲h است و این فرآیند ادامه دارد تا اینکه روند به حرکت خود ادامه دهد یا تا اینکه پولبک به دامنه معاملاتی یا برگشت تبدیل شود. وقتی پولبک یک خط روند میکرو باشد، آنگاه ۱H و ۱L سیگنال­‌های معتبری هستند. بنابراین اگر بازار به قانون “تلاش دوباره” پایبند باشد، آنگاه امن ترین نقطه ورود به روند ۲H و ۲L خواهد بود. در واقع “پولبک دو گامی” به عنوان رایج­‌ترین نوع پولبک شکل گرفته است. از طرف دیگر در یک روند قوی معمولا پولبک­‌ها ضعیف هستند و شمارش Hها و Lها دشوار خواهد بود. در چنین روندی، ممکن است که دو سوئینگ نزولی شکل بگیرد اما نمی‌توانیم ۱H و ۲H را شناسایی کنیم.

یک مطلب جالب دیگر بخوانید:  شروع ثبت نام با شرایط ویژه تحلیل به روش ژاپنی ها (الگوهای شمعی و ایچیموکو)

در مقابل، معامله گران پرایس اکشن به دنبال شمع روندی نزولی هستند که وقتی بعد از آن یک شمع صعودی با سقف پایینتر شکل بگیرد، آن را به عنوان گام اول در پولبک در نظر بگیرند و بعد به دنبال شمع سیگنال ۲H می‌­گردند. یک روش ساده برای ورود این است که سفارش خرید را یک تیک بالاتر از H یا یک تیک پایین‌تر از L قرار بدهیم و همینطور که شمع بعدی در حال شکل گیری است منتظر باشیم که سفارش اجرا شود. اگر سفارش در شمع بعد اجرا شود، آنگاه این شمع ورود است و شمع H یا L شمع­‌های سیگنال هستند. سپس حد ضرر هم یک تیک پایین‌تر از H یا یک تیک بالاتر از L خواهد بود. شمارش Hها و Lها یکی از روش­‌های پرایس اکشن برای معامله پولبک است که برای دریافت نشانه‌­های بیشتر باید به سایر سیگنال­‌های پرایس اکشن نیز توجه شود. معامله گر پرایس اکشن انتخاب می‌­کند که باید در کدام یک از سیگنال‌­ها تخصص پیدا کند و چگونه آن‌ها را ترکیب کند.

الگوی شمع برگشتی

شمع برگشتی سیگنال برگشت روند حاضر را صادر می­‌کند. یعنی معامله گر باید شمع سیگنال را به نشانه برگشت جهت بازار در نظر بگیرد. قیمت پایانی در یک شمع صعودی برگشتی باید با فاصله زیادی از قیمت اولین معامله قرار بگیرد و سایه پایینی بزرگ (۳۰ الی ۵۰ درصد از ارتفاع شمع) و سایه بالایی نداشته باشد یا کم باشد. همچنین باید همپوشانی کمی با شمع­‌های قبل از خود داشته باشد و سایه پایینی آن از شمع‌­های قبلی پایین­تر باشد. لازم به ذکر است که ویژگی‌های شمع نزولی برگشتی کاملا برعکس است. اگر سقف یا کف، بالاتر یا پایین­تر از حالت طبیعی شکل بگیرد آنگاه احتمال برگشت بیشتر است. برای مثال در برگشت صعودی، سایه پایینی شمع، پایین­‌تر از شمع‌­های قبلی است. در شکل زیر مشاهده می‌­شود که روند نزولی بعد از پیدایش شمع برگشتی صعودی برمی‌گردد.

الگوی شمع برگشتی

شمع برگشت صعودی را می­‌توان اینگونه از نقطه نظر پرایس اکشن تحلیل کرد:

این شمع نشان می‌­دهد که فشار فروش به نقطه اوج خود رسیده و حالا باید خریداران با قدرت وارد بازار بشوند، قدرت را در دست بگیرند و قیمت خود را غالب نمایند. این حالت باعث می­‌شود که با سرعت و شیب زیاد افزایش یابند. اسکلپرها که در این کف فروخته بودند، حال مجبور به خرید می­‌شوند، که این باعث تقویت حرکت صعودی خواهد شد.

  • شکست خط روند وقتی بازار برای مدتی در یک روند قوی بوده، با رسم یک خط روند می­توان زمان اصلاح را متوجه شد.

هر گونه اصلاح به شکست خط روند منجر می‌شود و نشانه ضعف است. به عبارتی نشانگر این است که احتملاً بازار به زودی تغییر جهت دهد و یا حداقل سرعت پیشرفت روند برای مدتی کند خواهد شد.

کف و سقف دوقلو

وقتی بازار به یک نقطه اوج می‌­رسد، معمولا پولبک می­‌زند تا دوباره به این نقطه اوج برسد. بعد از اینکه مجدد به این نقطه رسید، بازار برمی-گردد، این حالت برگشت دو مرتبه بازار را را الگوی پرچم نزولی سقف دوقلو و یا پرچم صعودی کف دوقلو و یا همان “سقف و کف دوقلو” گویند. این الگو نشان دهنده این است که حرکت اصلاحی ادامه خواهد یافت. بروکس اشاره کرده است که بعد از سقف و کف دوقلو احتمال پولبک زیاد است و به ۵۰ تا ۹۵ درصد از سقف و کف دوقلو بر می­‌گردد، که این حالت شبیه به الگوی کلاسیک سر و شانه است. نحوه معامله الگوی کف و سقف دوقلو اینگونه است که برای مثال در کف دوقلو، سفارش خرید در حال انتظار را یک تیک بالاتر از شمعی که کف دوم را شکل داده قرار می‌­دهیم. اگر سفارش انجام شود، آنگاه حد ضرر را یک تیک پایین­تر از همان شمع قرار می­‌دهیم.

الگوی دوگانه سقف و کف دوقلو (Double top twin and double bottom twin)

وقتی چند شمع با بدنه نسبتا بزرگ و سایه کوچک داشته باشیم که سایه بالایی یکسانی داشته باشند و در بالاترین نقطه چارت شکل بگیرند، آنگاه الگوی دوگانه سقف دوقلو داریم. عکس این حالت الگوی دوگانه کف دوقلو است. این الگوها در تایم فریم کوچک‌تر در قالب سقف و کف دوقلو شکل می­‌گیرند.

سیگنال­‌های شکل گرفته در تایم فریم کوچکتر معمولا سریعتر و ضعیف­تر هستند پس وقتی بنظر می‌­رسد که این الگوها در حال شکست هستند، معامله گر پرایس اکشن در جهت مخالف سیگنال وارد معامله می‌­شود. به عبارت دیگر الگوهای دوگانه سقف و کف دوقلو، الگوهای در جهت روند هستند. تحلیل‌گر پرایس اکشن پیش بینی می­‌کند که سایر تحلیل گران در تایم فریم کوچکتر به سیگنال سقف و کف دوقلو عمل خواهند کرد و بازار برخلاف آن‌ها حرکت خواهد کرد، پس معامله گر پرایس اکشن هم بر خلاف جهت آن‌ها معامله می­‌کند و سفارش خرید را یک تیک بالاتر از سقف یا پایین­‌تر از کف قرار می‌­دهد. نکته حائز اهمیت این است که “معامله گران به دام افتاده” باعث می‌­شوند که حرکت مورد انتظار بازار سرعت و شدت بیشتری داشته باشد.

الگوهای دوگانه معکوس (دوقلوی بالا-پایین و دوقلوی پایین-بالا) down-up or up-down twin

در این الگو شمع روندی متوالی داریم که در جهت مخالف یکدیگر شکل می­‌گیرند. اندازه بدنه و سایه شمع­‌ها یکسان است. وقتی این الگو در روند شکل بگیرد، سیگنال برگشتی صادر می‌­کند. اگر این الگو در تایم فریم بالاتر دیده شود، معادل تک شمع برگشتی است. حال اگر شمع‌­ها سایه نداشته باشند، آنگاه سیگنال دریافتی قوی­تر خواهد بود. برای مثال، در یک روند نزولی که دوقلوی پایین و بالا شکل گرفته است، اگر شمع‌ها سایه پایینی نداشته باشند آنگاه سیگنال قوی‌تری داریم. در شکل زیر نمونه­‌ای از الگوی بالا-پایین ارائه گردیده است.

الگوهای دوگانه معکوس

  • الگوی گوه (Wedge): الگوی گوه همانند روند است. خطوط روند در رسم کانال به یکدیگر همگرا شده که این نشان دهنده احتمال شکست است. الگوی گوه که بعد از روند شکل گرفته است را یک سیگنال برگشتی خوب در نظر می‌گیرند.

دامنه معاملاتی

دامنه معاملاتی زمانی شکل می­‌گیرد که روند وجود ندارد و یک سقف و کف برای حرکات بازار ایجاد می­‌شود. این سقف­‌ها و کف­‌ها دامنه حرکتی بازار را شکل می­‌دهند که مثل یک مانع بر سر راه بازار عمل می­‌کند. انتظار می­رود که ۸۰ درصد از تلاش­های بازار برای شکست این سطوح با شکست مواجه شود و بازار مجدد در این دامنه حرکت کند. زمانی که سقف دامنه اصلاحی شکسته شود، یک سقف بالاتر شکل می‌گیرد. از آنجا که معامله کردن در دامنه معاملاتی دشوار است، پس معامله گران پرایس اکشن بعد از شکل­ گیری اولین سقف بالاتر صبر می­‌کنند تا دومین شکست شکل بگیرد. این یک معامله نزولی با احتمال موفقیت بالا است و وسط دامنه معاملاتی به عنوان هدف سود در نظر گرفته می­‌شود. این روش مناسب است زیرا اولا وسط دامنه معاملاتی به عنوان آهن ربای پرایس اکشن عمل می­‌کند. دوما سقف بالاتر چند واحد بالاتر از سقف دامنه است و بازده بیشتری خواهد داشت. سوما اینکه طبق قانونِ دو شکست متوالی، وقتی بازار دوبار سعی کرده که یک جهت را بشکند ولی موفق نمی­‌شود، آنگاه بازار در جهت مخالف به حرکت ادامه خواهد داد.

الگوی Barb Wire

وقتی بازار در یک دامنه معاملاتی کوتاه قرار می‌گیرد و اندازه شمع بزرگ است، آنگاه ممکن است سیگنال پرایس اکشن شکل بگیرد اما اعتبار و قدرت پیش بینی آن بسیار پایین است. بدین جهت بروکس یک الگوی بخصوص به نام  Barb Wireرا شناسایی کرد. در این الگو چند سری شمع داریم که همپوشانی زیادی دارند و شمع­های اصلاحی را شامل می­‌شود. الگوی Barb Wire نشاندهنده این است که قدرت نه در دست خریدران است و نه در دست فروشندگان  و هیچکدام نمی­توانند فشار ایجاد کنند.

اگر معامله گر پرایس اکشن بخواهد در بازار اصلاحی سود کند باید از استراتژی مناسب برای دامنه معاملاتی استفاده کند. معاملات در خطوط حمایت و مقاومت دامنه معاملاتی انجام می­‌شود و هدف سود قبل از اینکه قیمت به جهت مخالف برسد تعیین می­‌شود.

جمع بندی

پرایس اکشن به زبان ساده یعنی چگونگی تغییر قیمت‌هاست و روشی برای تحلیل تغییرات شکل گرفته در قیمت‌هاست که سیگنال خرید و فروش ارائه می­‌دهد. محبوبیت پرایس اکشن به علت اعتبار بالای آن و عدم استفاده از اندیکاتورها است. این روش یکی از متدهای تحلیل تکنیکال است زیرا عوامل بنیادی را نادیده می‌گیرد و عموما بر تاریخچه قیمتی دارایی تمرکز می­‌کند. چیزی که پرایس اکشن را از سایر روش­‌های تحلیل تکنیکال مجزا می­‌کند این است که تمرکز اصلی این روش بر رابطه بین قیمت­‌های جاری و قیمت‌­های گذشته است. در صورتی که سایر روش­‌های تحلیل تکنیکال صرفا بر تاریخچه قیمت‌­ها تأکید می­‌کنند و حالت تاخیری دارند. پرایس اکشن در بازارهایی واضح تر است که نقدینگی و نوسان قیمت­‌ها در بالاترین حد ممکن باشند. اما به طور کلی هر خرید و فروشی در هر بازاری به ما پرایس اکشن را نشان می­‌دهد. به طور کلی اگر بخواهیم در یک کلمه روش پرایس اکشن را تعریف کنیم، شاید واژه “ساده” بهترین تعریف برای آن باشد (نه به این معنا که خیلی ابتدایی است و یادگیری آن کار چند روز باشد). این روش شاید ساده­‌ترین روش معاملاتی باشد و این در حالیست که بسیار پایدار و دقیق است. تریدرهای پرایس اکشن جزو کسانی نیستند که بخواهند یک شبه میلیونر شوند، اما هنگامی که از این روش به شکل درستی استفاده کنید، به شما کمک می‌کند تا تریدر بهتری شوید. در حالی که شاید این روش برای معامله­‌گران تازه کار که از اندیکاتورهای پر زرق و برق و با ظاهر فریبنده استفاده می­‌کنند محبوب نباشد، اما در بین معامله­‌گران حرف‌ه­ای بسیار پرطرفدار است.

تحلیل تکنیکال چیست؟

تحلیل تکنیکال چیست

 

تحلیل تکنیکال چیست؟
سرمایه گذاری در بورس یکی از راه های مناسب برای کسب سود است. ورود به بورس از دو روش (سرمایه گذاری مستقیم و غیرمستقیم) امکان پذیر است.

در روش اول یا سرمایه گذاری مستقیم، شخص سرمایه گذار باید اقدام به خرید و فروش سهام کند. روش دوم یا سرمایه گذاری غیرمستقیم به دو شکل صندوق های سرمایه گذاری و سبدگردانی اختصاصی انجام می شود و برای افرادی است که وقت و دانش کافی برای انجام معاملات مستقیم در بازار بورس ندارند. 

 

همان طور که گفته شد ورود به بازار بورس مستلزم داشتن اطلاعات کافی در حوزه‌های مرتبط با بورس و سرمایه‌گذاری است. این اطلاعات در کنار دانش بورسی می تواند موفقیت در بورس را ممکن کند. اطلاعات کافی باید به همراه استفاده از تحلیل‌های مورد نیاز برای بررسی وضعیت بازار سهام و همچنین پیگیری اخبار مرتبط باشد تا سرمایه‌گذاری به صورت هوشمندانه انجام شود و ریسک‌های موجود را کاهش دهد.

تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال مهم‌ترین روش‌های مورد استفاده فعالان بازار بورس برای شناخت و انتخاب بهتر گزینه‌های سرمایه‌گذاری در بورس هستند. در این مطلب قصد داریم به بررسی تحلیل تکنیکال بپردازیم.

برای رسیدن به این هدف ابتدا باید بتوان به دو سؤال مهم پاسخ داد!

۱.تحلیل تکنیکال چیست؟
۲.تحلیل تکنیکال چه کاربردی دارد؟

 

تحلیل تکنیکال

به طور کلی می توان گفت تحلیل تکنیکال با استفاده از نمودار و اطلاعات مرتبط مانند قیمت و حجم، و همچنین تکنیک‌ها و ابزارهای مختلف به ارزیابی وضعیت کلی بازار و سهام مختلف می‌پردازد. 

تحلیل تکنیکال در واقع یک استراتژی معاملاتی برای ارزیابی سرمایه‌گذاری‌ها و تعیین فرصت‌های معامله با تجزیه و تحلیل روندهای آماری است که از فعالیت‌های معاملاتی مانند تحرکات قیمتی و حجم معاملات استفاده می‌کند.

تجزیه و تحلیل تکنیکال می‌تواند بر روی هر نوع اوراق بهاداری که دارای سوابق تاریخی معاملاتی است مورد استفاده قرار گیرد. این موارد می‌توانند شامل اوراق سهم، آتی، کالا، ، و سایر اوراق بهادار باشند. اما این ابزار بیشتر برای تحلیل سهام مورد معامله در بازار بورس استفاده می‌شود.

 

 تجزیه و تحلیل تکنیکال یک استراتژی معاملاتی است که سرمایه‌گذاری‌ها را ارزیابی و فرصت‌های معاملاتی را با روندهای قیمتی و الگوهای دیده شده بر روی نمودارها مشخص می‌کند.

 تجزیه و تحلیل تکنیکال بیان می‌کند که فعالیت‌های معاملاتی گذشته و تغییرات قیمتی یک سهم می‌تواند نشانه‌های ارزشمندی از تحرکات آتی قیمت سهم باشد.

طی سالیان متمادی از زمان پیدایش تحلیل تکنیکال تا امروزه هزاران الگو و تکنیک مورد استفاده در تحلیل تکنیکال گسترش یافته است. تحلیلگران تکنیکال بسیاری از این الگوها و تکنیک‌ها را باهم ترکیب می‌کنند تا به استراتژی بهینه معاملاتی خود دست یابند و با استفاده از استرانژی خود به خرید و فروش سهام بپردازند.

 

فرضیات اصلی تحلیل تکنیکال چیست؟

همان طور که چارلز داو هم عنوان کرده است، اولین و مهم‌ترین فرض در تحلیل تکنیکال این است که قیمت، همه اطلاعات را نشان می‌دهد. در حقیقت تحلیل تکنیکال بر تحلیل آماری نوسانات قیمت تکیه می‌کند و تلاش می‌کند تا با دیدن الگوها و روندهای قیمتی گذشته و حال، روند قیمت آینده را پیش‌بینی کند. داو همچنین معتقد است که در بازارهای کارا عواملی که بر قیمت سهام تاثیرگذارند مشخص است و در هر نقطه از زمان قیمت همه اطلاعات مورد نیاز معامله‌گران را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد. با این که ممکن است این فرضیه در حالت کلی درست باشد اما امکان نوسان قیمت سهم در کوتاه‌مدت یا بلندمدت توسط اخبار یا اطلاعیه‌ها وجود دارد. در حالتی که کارایی بازار تا حد کمی وجود داشته باشد تحلیل تکنیکال به خوبی قابل استفاده است.

یکی دیگر از فرضیات تحلیل تکنیکال که توسط داو بیان شده است این است که نوسانات قیمتی بازار تصادفی نیستند و الگوها و روندها طی زمان تکرار می‌شوند. این فرضیه نشان می‌دهد که روندها در کوتاه‌مدت و بلندمدت به وجود می‌آیند و معامله‌گران را قادر می‌سازند تا با استفاده از تحلیل این روندها کسب سود کنند.

امروزه تحلیل تکنیکال بر ۳ اصل استوار است:

۱.قیمت همه چیز را نشان می دهد:

بسیاری از منتقدان تحلیل تکنیکال این موضوع را که تنها در نظر گرفتن تحرکات قیمتی برای پیش‌بینی رفتار سهم کافی است و عوامل بنیادی مورد توجه قرار نمی‌گیرند را قبول ندارند. تحلیل تکنیکال معتقد است که همه چیز از جمله اصول بنیادی نیز در قیمت سهم مشخص است و توجه به آن سبب حذف سایر عوامل قبل از تصمیم‌گیری برای سرمایه‌گذاری است. تنها چیزی که مهم است تحرکات قیمتی است که میزان عرضه و تقاضای بازار را نشان می‌دهد.

۲.قیمت در روند نمودار حرکت می‌کند:

تحلیلگران تکنیکالی معتقدند که قیمت‌ها در روندهای کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت، حرکت و روندهای گذشته را تکرار می‌کنند.

۳.گذشته تمایل دارد تا تکرار شود:

طبیعت روند قیمت بدین گونه است که تکرار شود. در واقع براساس روانشناسی بازار و احساساتی مانند ترس و هیجان، چرخه های قیمتی گذشته تکرار می‌شود. تحلیلگر تکنیکال با استفاده از نمودارها احساسات را تحلیل می‌کند و متعاقب آن به تحلیل روند قیمتی نمودار سهام می‌پردازد. برخی از ابزارهای تحلیل تکنیکال برای روندهای ۱۰۰ ساله است که مورد استفاده قرار گرفته‌اند؛ زیرا تحلیلگران بر این باورند که نمودار سهام، روندهای قیمتی خود را تکرار می‌کنند.

 

تحلیل تکنیکال چیست؟

تحلیل تکنیکال چگونه مورد استفاده قرار می‌گیرد؟

تحلیلگر تکنیکال تلاش می‌کند تا برای هر نوع اوراق بهادار تحرکات قیمتی را پیش‌بینی کند. او می‌تواند در کنار استفاده از قیمت سهم، حجم معاملات سهم را نیز برای تحلیل خود به کار برد. در هر صنعتی از بازار، هزاران الگو و سیگنال وجود دارد که در تحلیل تکنیکال به کار می‌رود. برخی از ابزارها و اندیکاتورها بر تعیین وضعیت فعلی بازار تمرکز می‌کنند و برخی دیگر بر وضعیت آینده بازار. برای مثال حدود حمایت و مقاومت بر تعیین قدرت یک روند و جهت احتمالی حرکت آن استفاده می‌شود.

 

محدودیت‌های تحلیل تکنیکال 

با توجه به اینکه فرضیه بازار کارا از فرضیات اساسی تحلیل تکنیکال است، یکی از محدودیت های آن نیز می تواند باشد. طبق این فرضیه قیمت‌های بازار، همه اطلاعات گذشته و حال را منعکس می‌کند و بنابراین هیچ راهی برای کسب منفعت از روندهای بازار نیست مگر اینکه بازار کارایی کامل نداشته باشد. تحلیلگران بنیادی معتقدند که بازار می‌تواند کارا باشد، اما همه اطلاعات در قیمت گذشته و حال وجود ندارد و قیمت‌ها تصادفی حرکت می‌کنند.

دومین انتقاد از تحلیل تکنیکال این است که این روش در برخی از اوقات کاربرد دارد. برای مثال اگر معامله‌گران حد ضرر مشابهی برای یک سهم خاص در نظر بگیرند، با رسیدن سهم به قیمت نزدیک حد ضرر بسیاری از سهامداران شروع به فروش می‌کنند و این موضوع سبب می‌شود که قیمت سهم پایین بیاید و پیش‌بینی‌ها را تایید کند و اینگونه برداشت شود که روند پیش‌بینی شده تحلیل تکنیکال درست بوده است.

 

مهم ترین تفاوت بین تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال چیست؟

تحلیل تکنیکال و تحلیل بنیادی پرکاربردترین روش‌های معاملاتی هستند. هر دوی این روش‌ها برای جستجو، تحلیل، پیش‌بینی و انتخاب اوراق بهادار و سهام هستند و مانند هر روش سرمایه‌گذاری دیگری حامیان و منتقدان خود را دارند.

تحلیل بنیادی روشی است که ارزش ذاتی سهام را ارزیابی می‌کند. این تحلیل دارای نگاه کلی از شرایط اقتصاد، صنایع، شرایط مالی و مدیریتی شرکت‌ها است و همه موارد مالی شرکت از جمله دارایی ها، بدهی ها، درآمد و مخارج برای تحلیل بنیادی مهم است.

تحلیل تکنیکال  از این حیث با تحلیل بنیادی متفاوت است که قیمت و حجم سهام را تنها ورودی‌های این روش می‌توان برشمرد. در تحلیل تکنیکال تلاش نمی‌شود تا ارزش ذاتی سهام تعیین شود و به جای آن از نمودار سهام استفاده می‌شود تا با مشخص کردن الگوها و نمودار، رفتار سهم در آینده نشان داده شود.

کتاب تحلیل تکنیکال جان مورفیpdf

به نام خدا
کتاب تحلیل تکنیکال جان مورفیpdf

کتاب تحلیل تکنیکال جان مورفیpdf

این کتاب جزو با ارزشترین کتاب های تحلیل تکنیکال هست که در بعضی از منابع از اون با نام” کتاب مقدس تحلیل گران تکنیکال” نام برده می شود.

نویسنده این کتاب جناب آقای جان مورفی یکی از شاخص ترین تحلیل گران تکنیکال هستند که چندین سال به عنوان تحلیل گر شبکه سی ان بی سی و مدیریت ارشد موسسه مریل لینچ امریکا و شرکت جی جی ام رو بر عهده داشتند.

این کتاب به زبان فارسی ترجمه شده هست توسط اقای فرهاد اصلانی وبه صورت pdf برای شما اماده شده است

فهرست مطالب کتاب تحلیل تکنیکال جان مورفیpdf

سخنی با خوانندگان
فصل اول
فلسفه تحلیل تکنیکال
مقدمه
فلسفه یا منطق
تحلیل تکنیکال در برابر پیش بینی های فاندامنتال
انعطاف پذیری و سازگاری تحلیل تکنیکال
تحلیل تکنیکال وکارایی ان در بازه های زمانی مختلف
پیش بینی های اقتصادی
تحلیل گر تکنیکی یا چارتیست؟
برخی انتقادات در مورد تحلیل تکنیکال
نظریه ورود تصادفی (Random Walk)
اصول کلی
فصل دوم
نظریه داو

مقدمه
اصول مقدماتی
استفاده از قیمت های پایانی و خطوط
چند انتقاد به نظریه داو
بازار سرمایه به عنوان یک شاخص اقتصادی
نتیجه
فصل سوم
ساحتار نمودار
مقدمه
انواع نمودارهای موجود
نمودارهای شمعی
نمودارهای حسابی در مقابل نمودارهای لگاریتمی
ساختار نمودار میله ای روزانه
حجم معاملات
نمودار هفتگی وماهانه
نتیجه گیری
فصل چهارم
مفاهیم مقدماتی روند
تعریف روند
روند سه جهت دارد
روند به سه دسته تقسیم می شوند
حمایت ومقاومت
خطوط روند
اصل بادبزن
اهمیت عدد سه
شیب نسبی خط روند
خط کانال
درصد تصحیح یا برگشت
خطوط بادبزن گان (Gann) و فیبونانچی
خطوط روند داخلی
شکاف های قیمت
نتیجه
فصل پنجم
الگوهای مهم برگشتی
مقدمه
الگوهای قیمت
دو نوع الگو :
الگوهای برگشتی و الگوهای ادامه دهنده
الگوی برگشتی سر و شانه ها
اهمیت حجم معامله
پیدا کردن هدف قیمت
سر وشانه های کف یا معکوس
الگوهای سر و شانه های مرکب
سقف ها و کف های سه قلو
سقف ها وکف های دوقلو
تغییرات در الگوی ایده آل
نعلبکی ها واسپایک ها
نتیجه
فصل ششم
الگوهای ادامه دهنده
مقدمه
مثلث
مثلث متقارن
مثلث افزایشی
مثلث کاهشی
الگوی (مثلث) پهن شونده
پرچم های مثلث و پرچم های چهارگوش
کنج ها
تشکیل الگوهای مستطیل
حرکت موزون
الگوی ادامه دهنده سر و شانه ها
تایید و واگرایی
نتیجه گیری
فصل هفتم
حجم معاملات
مقدمه
حجم معاملات به عنوان یک شاخص ثانویه
جمع بندی اصول حجم معامله
فصل هشتم
نمودارهای بلند مدت
معرفی
اهمیت دوره های بلند مدت
روندهای بلند مدت تصادفی بودن را انکار می کنند
از نمودارهای بلند مدت تانمودارهای کوتاه مدت
آیا می بایست نمودارهای بلند مدت را بانرخ تورم تنظیم کرد؟
نمودارهای بلند مدت برای اهداف معاملاتی مناسب نیستند.
مثال هایی از نمودارهای بلندمدت
فصل نهم
میانگین های متحرک
مقدمه
میانگین متحرک:ابزاری انعطاف پذیر با تاخیر زمانی
توسعه میانگین متحرک
باندهای بولینگر
استفاده از باندهای بولینگر برای تعیین هدف قیمت
اندازه گیری تغییرات با پهنای باند
ارتباط میانگین متحرک و چرخه زمانی
کاربرد اعداد فیبونانچی در میانگین های متحرک
کاربرد میانگین متحرک در نمودارهای بلند مدت
قانون هفتگی
بهینه سازی لازم است یا نه؟
خلاصه
میانگین متحرک تطبیق پذیر(A.M.A)
جایگزین های میانگین متحرک
فصل دهم
اسیلاتورها
مقدمه
کابرد اسیلاتورها در رابطه با روند
اندازه گیری جنبش
اندازه گیری درجه تغییرات (ROC)
ساخت یک اسیلاتور با استفاده از دو میانگین متحرک
شاخص کانال کالا (CCI)
اندیکاتور قدرت نسبی (RSI)
استفاده از سطوح ۳۰ و ۷۰ به عنوان اخطارهای عمومی
استوکاستیک ها (K%D)
%R لری ویلیامز
اهمیت روند
چه زمانی اسیلاتور ها مفیدترین کاربرد را دارند
میانگین متحرک همگرایی / واگرایی (MACD)
هیستوگرام MACD
ترکیب هفته ها و روزها
تاثیر اخبار فاندامنتال رابر بازار بررسی کنید
فصل یازدهم
نمودار نقطه ورقم
مقدمه
نمودار نقطه ورقم درمقابل نمودار میله ای
ساختار نمودار میان روزه نقطه و رقم
شمارش افقی
الگوی قیمت
نمودارهای سه واحد برگشتی نقطه ورقم
ساختار نمودار سه واحد برگشتی نقطه ورقم
رسم خطوط روند
تکنیک اندازه گیری
تاکتیک های معامله
فواید نمودارهای نقطه ورقم
شاخص های تکنیکی نمودارهای نقطه ورقم
رسم کامپیوتری نمودار نقطه ورقم
میانگین متحرک های نمودارهای نقطه ورقم
نتیجه
فصل دوازدهم
نمودارهای شمعی ژاپنی
مقدمه
نمودارهای شمعی
نمودارهای شمعی مقدماتی
تحلیل الگوهای شمعی
الگوهای دنباله دار
الگوهای شمعی فیلتر شده
نتیجه
فصل سیزدهم
نظریه موج الیوت
تاریخچه
اصول اولیه امواج الیوت
ارتباط بین موج الیوت و نظریه داو
موج های تصحیح گر
قانون تناوبی
کانالیزه شدن (کانال بندی)
موج چهارم مانند یک سطح حمایت
اعداد فیبوناچی پایه و اساس اصل موج
نسبت های فیبوناچی بازگشت ها
هدف های زمانی فیبوناچی
ترکیب سه جنبه نظریه موج
جمع بندی ونتیجه گیری
فصل چهردهم
چرخه های زمانی
مقدمه
چرخه ها
چگونه مفاهیم چرخه به درک تکنیک های نموداری کمک می کنند
چرخه های حاکم
ترکیب طول دوره چرخه ها
اهمیت روند
حرکت انتقالی به چپ وراست
چگونه چرخه ها را مجزا کنیم
چرخه های موسمی
چرخه ریاست جمهوری
ترکیب چرخه ها با دیگر ابزارهای تکنیکی
تحلیل بیشترین بی نظمی طیفی
فصل پانزدهم
کامپیوترها وسیستم های داد وستد
مقدمه
بعضی نیازهای کامپیوتر
گروه بندی ابزارها وشاخص ها
استفاده از ابزارها وشاخص ها
سیستم های سهمی وار وحرکت هدایتی ولس ویلدر
مزایا ومعایب سیستم های داد وستد
نتیجه گیری
فصل شانزدهم
مدیریت مالی وتاکتیک های معامله
مقدمه
سه عنصر اساسی برای معامله موفق
مدیریت مالی
معاملات متوالی: باقی ماندن در روند یا تگرار معاملات
بعد از دوره های سود ویا ضرر چه باید کرد
تاکتیک های معامله
ترکیب عوامل تکنیکی و مدیریت مالی
انواع دستورات معاملاتی
از نمودارهای روزانه تا نمودارهای تغییرات میان روز قیمت
استفاده از نقاط محوری نمودارهای میان روز
خلاصه ای از مدیریت مالی واصول راهنمای معامله
استفاده در بازار سهام
تخصیص وجه(تقسیم بندی سرمایه)
مدیریت حساب مالی و شرکت های سرمایه گذاری سهام
فصل هفدهم
شاخص های بازار سرمایه
اندازه گیری پهنای بازار (measuring market breadth)
مقایسه شاخص های بازار
خط پیشرفت – پسرفت (AD)
واگرایی خط پیشرفت – پسرفت (AD)
خط AD هفتگی و خط AD روزانه
تغییرات در خط AD
اسیلاتور مک للان
شاخص مجموع مک للان
بالاهای جدید وپایین های جدید
شاخص بالاهای جدید – پایین های جدید
حجم معامله صعودی در مقابل حجم معامله نزولی
شاخص آرمز (THE ARMS INDEX)
شاخص TRIN در مقابل TICK
صاف کردن شاخص آرمز
آرمز باز (OPEN ARMS)
نمودار حجم تعادلی
نتیجه گیری
فصل هجدهم
جمع بندی مباحث : خلاصه مطالب
خلاصه مباحث تکنیکال
چگونه تحلیل های تکنیکی وفاندامنتالی (پایه ای )را با هم هماهنگ کنیم؟
تحلیل گر تکنیکی مجاز بازار
نام های مختلف تحلیل تکنیکال
نتیجه گیری
پیوست ها
پیوست الف. اندیکاتورهای پیشرفته تکنیکی
اندیکاتور تقاضا (DI)
باندهای استارک و کانال های کلتبر
فرمول شاخص تقاضا DI
پیوست ب
ضروریات ایجاد سیستم معاملاتی (نوشته فرد شاتزمن)
برنامه ۵ مرحله ای
قدم اول: شروع با یک ایده کلی
مرحله دوم: ایده خود را در قالب قانون های علمی در آورید
مرحله سوم:بررسی ظاهری بر روی نمودارها
مرحله چهارم: امتحان رسمی با استفاده از کامپیوتر
مرحله پنجم:ارزیابی نتایج
مدیریت سرمایه

کتاب تحلیل تکنیکال جان مورفیpdf

برای خرید اینجا کلیک کنید